fa
 | 
۱۳۹۱/۰۳/۰۷
 | 
 


 عضويت

 

 پیوند




به ما لينک دهيد

 تبليغات







[RSS 2.0]

زندگينامه پيامبر اسلام محمد (ص)
مطالب مرتبط:
در رابطه با اين کتاب بخوانيد
حکمت
کارن آمسترانگ
دسته بندي موضوعي
محصولات -> انبيا و اولياء الهي -> (تاريخ)
ضميمه ها
[jpg] زندگينامه پيامبر اسلام محمد (ص)

مقدمه مترجم
مقدمه نویسنده
محمد، دشمن
محمد، انسان الهی
جاهلیت
وحی
بشارت دهنده
آیه‏های شیطانی‏
هجرت: راه جدید
جنگ مقدس
صلح مقدس
وفات پیامبر
یادداشتها

زندگینامه پیامبر اسلام محمد (ص)


کد:  548
عنوان:  زندگینامه پیامبر اسلام محمد (ص)
تاریخ ثبت:  1387-07-13
تاریخ ویراش:  1388-05-15
شابک:  964-8713-09-X
تاریخ اولین چاپ:  1383
تاریخ آخرين چاپ:  1383
نوع جلد:  گالینگور
قطع:  وزیری
قیمت(ریال):  48000
شمارگان:  2000
چاپ جاری:  2
تعداد صفحات:  377
وزن(گرم):  705
افزودن به سبد خريد: سفارش خريد
آدرس مستقيم مطلب: به مطلب لينک دهيد
نسخه قابل چاپ: چاپ


معرفي:
خانم کارن آمسترانگ از برجسته ترین صاحبنظران دین در جهان انگلیسی زبان است که هفت سال از عمرش را در مسلک راهبه ای کاتولیک سپری کرد. او احوالات خویش را در زندگینامه پرفروش " از میان معبر باریک" باز نویسی کرده است. وی مؤلف کتابهای پرفروش و نام آور تاریخچه ای از خدا ( که تا کنون به بیش از سی زبان ترجمه شده است)، اسلام: تاریخی کوتاه، و کتاب بودا از مجموعه کتابهای انتشارات وایدنفلد و نیکلسون است.
انگیزه اصلی او در نوشتن کتاب حاضر، دفاع از اسلام و روشن کردن ذهن مسیحیان غربی نسبت به چهره نورانی پیامبر اسلام است که پس از انتشار کتاب "آیه های شیطانی" سلمان رشدی در غرب، به سختی دچار ابهام شده بود. او در سال 1999 مفتخر به دریافت " جایزه رسانه شورای امور عمومی مسلمانان" گردید.

من این زندگینامه محمد (ص) را 10 سال پیش در اوج درگیری غرب با داستان سلمان رشدی نوشتم. مدت‏های مدیدی بود که نحوه برخورد و تعصبات شدیدی که حتی در لیبرال‏ترین کشوردها و گروه‏های فکری‏بر ضد اسلام ابراز می‏شد فکر مرا مشغول کرده بود. به نظرم می‏رسید که اتفاقات وحشتناک قرن بیستم نیز هنوز نتوانسته بود توسعه نگرش انحرافی و نادرست علیه دینی که حدود یک میلیاد و دویست میلیون نفر از آن‏پیروی می‏کنند جلوگیری نماید، و با صدور فتوای معروف آیت الله خمینی علیه سلمان رشدی و انتشاردهندگان کتابش این حملات بی محاباتر گسترش یافت.
در سال 1990، هنگامی که مشغول نوشتن این کتاب بودم، هیچ یک از مسلمانان در انگلستان دوست نداشت‏که بشنود حدود یک ماه پس از فتوای ایشان، در یک کنگره اسلامی، با حضور 45 نفر از نمایندگان گروههای‏مختلف اسلامی، 44 نفر حکم ایشان را غیر اسلامی دانسته و ایران را در تنهایی مطلق رها کردند. حتی‏نمی‏خواستند بدانند که شیوخ عربستان و علمای الازهر (معروف‏ترین مدرسه اسلامی )نیز این حکم را با عقایداسلامی مخالف دانستند. در این میان، گروه‏های بسیار کمی با مسلمانان انگلستان اظهار همدردی می‏نمودند. مسلمانانی که در ضمن نابجا داستند فرمان قتل سلمان رشدی، شدیدا از اینکه پیامبر آنها در این داستان به‏صورت فردی مرتد و ضد دین معرفی شده است احساس حقارت و توهین می‏کردند. سازمانهای خبری غرب‏چنان وانمود می‏کردند که گوئی تمامی دنیای اسلام تشنه به خون سلمان رشدی است. نویسندگان و متفکران‏انگلیس نیز از فرصت استفاده نموده چهره‏هایی غیر واقعی و گاه وحشتناک از اسلام معرفی می‏نمودند. از نظرآنان، اسلام ذاتا دینی مداراناپذیر و متعصب بوده و حساسیت مسلمانان در مورد سیمای پیامبرشان در کتاب‏سلمان رشدی نیز امری بی مورد و غیر منطقی است.
من این کتاب را به این خاطر نوشتم که، در واقع، افسوس می‏خورم که سیمای محمد (ص) برای مردم غرب‏ فقط تصویری باشد که کتاب سلمان رشدی ارائه می‏دهد. حتی اگر می‏فهمیدم که هدف رشدی از این داستان‏چه بوده است باز هم بیان حقایق مربوط به سیمای واقعی محمد (ص) برایم بسیار مهم می‏بود. زیرا محمد(ص) را یکی از نوادر تاریخ بشریت یافته بودم. برای من بسیار مشکل بود که ناشری برای این کتاب بیابم. زیرا،به محض طرح موضوع، اینگونه تصور می‏کردند که با انتشار این کتاب مسلمانان به خشم آمده و سؤال می‏کنندکه زن بی مذهبی چون من چگونه به خود جرأت صحبت کردن در مورد پیامبر اسلام را داده است و من نیز چون رشدی می‏بایستی در اختفا بسر برم. بر خلاف تصور، این حرکت من مورد استقبال مسلمانان روشنفکری ‏قرار گرفت که کتاب را در اختیارشان قرار دادم. به علاوه، مسلمانان و اسلام شناسان جدی جزو اولین کسانی‏بودند که بر این باور قرار گرفتند که من بیش از یک راهبه جدا شده از دیری هستم که در مورد من شایع کرده‏اند.در طی 10 سال بعد، اسلام ستیزی مردمان غرب رو به سردی گزارد و اگر چه هر از گاهی جرقه‏هائی شعله ورمی‏گشت ولی به نظر می‏رسید که مردم علاقه بیشتری برای تشکیک در داستان رشدی نشان می‏دهند.
ناگهان در 11 سپتامبر 2001 دنیا در بهت فرو رفت. با انفجار ساختمان‏های دو قلوی مرکز تجارت جهانی و یک ‏قسمت از مرکز دفاع آمریکا بوسیله چند مسلمان افراطی و کشته شدن بیش از پنج هزار نفر، مجددا تمامی دنیامتوجه اسلام و مسلمانان گردید. این حادثه سند تعصبی بودن اسلام بود و بدبینی آنان نسبت به دین محمد(ص)، و این را که اسلام دین ترور، قتل و وحشت است، را مجددا برنگیخت. اکنون این مقدمه را مجددا یک ماه‏پس از حمله 11 سپتامبر می‏نویسم. اکنون زمان بسیار حساسی است. اکثر منتقدین اسلام بیشتر به آیه هایی ازقرآن اتکا می‏کنند که در آنها به جنگ و انتقام‏گیری توجه گردیده و می‏تواند به راحتی روحیه افراطی گرائی را درخواننده خود تقویت نماید. آنها، اغلب این را نادیده می‏گیرند که در کتاب‏های مسیح و موسی (علیهما السلام)نیز می‏توان عباراتی حاکی از همین خشونت را پیدا کرد. در تورات، مردم اسرائیل بارها به خراب کردن شعائرمذهبی قوم و بیرون راندن آنان از سرزمین مقدس و عدم انعقاد هیچگونه پیمان نامه‏ای با آنان توصیه شده‏است. گروه بخصوصی از افراطیون یهودی همین آیه‏ها را برای بیرون راندن فلسطینی‏ها از سرزمین هایشان ومخالفت با طرح صلح خاور میانه به کار بردند. تقریبا همه می‏دانند که استفاده از این آیات، و حمل آنها بر این‏معانی، کاری غیر اصولی است. اگر چه مسیح همیشه چهره‏ای صلح طلب معرفی شده است اما در انجیل‏آیه‏های بسیاری هستند که به تهاجم و نبرد تشویق می‏کنند. حتی در یک مورد مسیح می‏گوید: من نه برای صلح‏ بلکه برای ستیز آمده‏ام. ولی هیچ کس این آیه‏ها را در کشتار هشت هزار مسلمان بوسنیایی به دست مسیحیان ‏صربستان مورد استفاده قرار نداد. در آن زمان هیچ کس مسیحیت را ذاتا خطرناک و متجاوزگر قلمداد ننمود. زیرا اطلاعات مردم به قدری درمورد این دین بالا بود که هیچ کس اجازه چنین ادعائی را به خود نمی‏داد. بیشترمردم در غرب آنچنان از اسلام بی اطلاع هستند که به هیچ وجه نمی‏توانند در داوری‏های خود نظری منطقی وصحیح ابراز نمایند. با این وجود، و با همه تاریکی حاکم بر مردم غرب، در مورد اسلام گاهی نیز جرقه هائی ازامید و خوش باوری درخشیده است. برای مثال، اظهار نظرهای رئیس جمهور آمریکا و نخست وزیر انگلستان‏ در مورد جدا بودن راه اسلام از افراطیون تروریست نمونه‏ای از این نظریات می‏باشد. آنها با حضور در مساجدمسلمانان و بزرگ شمردن اعتقادات و سنت‏های مسلمانان آنان را مطمئن ساختند که حمله به افغانستان به هیچ‏وجه حمله به دنیای اسلام نبوده و آنان از صلح‏طلبی دین اسلام کاملا مطمئن می‏باشند. این اظهار نظرها درحالی صورت گرفت که 10 سال قبل در زمان سلمان رشدی هیچ سیاست مداری حاضر به طرح چنین مسأله‏ای‏نبود.
حال اکثریت مردم پی برده‏اند که دیگر نسبت به مسائل دنیای اسلام و داشتن اطلاعات و فهم بیشتر از دین‏اسلام نمی‏توانند بی تفاوت بمانند. فروش قرآن و کتاب‏های مربوط به اسلام، از جمله چند کتاب خود من درآمریکا و اروپا، سرسام آور بالا رفت، در حالی که در 12 سال پیش تعداد کمی از مردم چنین احساسی داشتند.اکنون اکثر مردم اشتیاق فوق العاده‏ای نسبت به داشتن اطلاعات در مورد قرآن، محمد (ص) و اسلام از خود نشان می‏دهند. اگر چه اتفاقات ناگواری در عکس العمل به حادثه 11 سپتامبر رخ داد: کشته شدن یک سیک‏ هندی به جرم داشتن عمامه، کشته شدن چندین نفر از شهروندان خاورمیانه‏ای تنها به جرم پوشیدن لباس‏اسلامی، مضروب کردن یک راننده افغانی - که چون در گروه طالبان خدمت می‏کرد آنچنان مضروب شد که ازگردن به پائین فلج گردید همگی از پیامدهای عکس العمل مردم نادان به این مسأله بود. زنان از پوشیدن‏حجاب خود داری می‏نمودند. لیکن نگرانی عمیقی نیز در بین روشنفکران جامعه نسبت به این عکس العمل‏هاوجود داشت. من همه این مسائل را مثبت می‏دیدم، زیرا بر این باورم که از این حمله وحشیانه تروریستی ‏می‏توان به نتیجه‏گیری مثبت و درستی جهت بارور کردن افکار مردم غرب نسبت به اسلام رسید.
برای من خیلی دردناک بود که تروریست‏ها خود را پیرو صدیق محمد (ص) دانسته و باور داشتند که پا در جای‏پای او می‏گذارند. اسامه بن لادن، مظنون اصلی، در حقیقت دنبال رو نادانی است که از سید قطب، اصول گرای‏متعصب مصری در سال 1966 بوسیله جمال عبدالناصر محکوم به مرگ شد، پیروی می‏کنند. در حالی که‏زندگی محمد (ص) براساس اصول وحی، که از طرف خداوند به او نازل شده است و در جهت قبول دستورات‏حقیقتی وجودی (خداوند )برای تنظیم جامعه‏ای انسانی است، برنامه ریزی گردیده بود. محمد (ص) برای‏نابودی جاهلیت، مسأله‏ای که معنای آن در غرب برابر با بربریت و نادانی است، جنگید اما، بنابر روایت سیدقطب، هر عصری جاهلیت زمان خود را داراست، و وظیفه مسلمانان است تا برای نابودی آن از دامان اسلام وبشریت جهاد نمایند. بر اساس همین نظریه، ابتدا مسلمانان بایستی پیش قراولانی برای این جهاد تدارک ببینند.
همان گونه که محمد (ص) و یارانش دراولین دعوت‏ها در مکه پیشقراول گردیدند. نهایتا مسلمانان بایستی باتشکیل جامعه‏ای دور از جاهلیت، خود را برای مبارزات بعدی آماده نمایند و سپس این مبارزات می‏بایستی تاپیروزی نهائی برای جهانی شدن اسلام ادامه یابد. همان گونه که محمد (ص)، با فتح مکه در سال 630، به این‏خواسته دست یافته و کلیه عربستان را زیر پرچم اسلام در آورد.
بن لادن، دقیقا این ایدئولوژی را باور داشت. اظهار نظرهای او در هفته‏های بعد از حمله 11 سپتامبر و نشان‏دادن اردوگاههای پیشقراولان جهاد همگی نشان دهنده این نظریه بود که خود را برای حملات بزرگ‏تر آماده‏می‏سازد. بر اساس آنچه در چمدان‏های ربایندگان به دست آمده، به آن‏ها گفته شده بود که (خوش بین باشید )،آنها هم حتما براین باور بودند که به روش محمد (ص)کارها را خوش بینانه دنبال می‏نمایند، زیرا پیامبر همیشه‏خوش بین بود.
بسیار بعید به نظر می‏رسد که محمد (ص) نظریه خوش بینانه‏ای در مورد این قتل عام‏های وحشیانه داشته‏باشد، زیرا همانگونه که در صفحات بعد مشخص خواهد شد، بیشتر هم او صرف جلوگیری از چنین‏برخوردهای وحشیانه گردید، زیرا لغت (اسلام) که به معنای تسلیم بودن در برابر خداوند است از ریشه (سلام)به معنای (صلح )گرفته شده است و روش عملی او در پیشبرد اهداف بیشتر به روش صلح طلبانه گاندی‏شباهت دارد. در تفسیر این موضوع که جهاد در نظر محمد (ص) صرفا وسیله‏ای برای ارتقاء درجه پیامبری اوبوده، حقیقت زندگی ایشان توسط اصول گرایان منحرف گردیده و به زیر سؤال رفته است. محمد (ص) مردجهاد بود ولی یک صلح طلب واقعی هم بود، زیرا جان و اعتقاد و پیروی نزدیک‏ترین یاران خود را در جریان ‏صلح با مکه به گرو گذارد، تا این اتحاد بدون خونریزی به انجام رسد. او، به جای خونریزی و قتل عام، پیوسته‏در فکر مذاکره و صلح بود، این معنا را در سوره (فتح ) به خوبی می‏توان دریافت که فتح مکه را بدون خونریزی‏پیروزی بزرگ می‏نامد.
ما داستان واقعی زندگی محمد (ص) را در این مقطع خطرناک تاریخ بشری لازم داریم. ما نبایستی اجازه دهیم‏که متعصبین خیره سر اسلامی با تحریف زندگی پیامبر به نفع خود از آن استفاده کنند.
به علاوه، ما از داستان زندگی ایشان مسائل بسیار مهم‏تری را برای هدایت خود در این دنیای متغیر بایستی بیاموزیم.محمد (ص) در زمانی که ماموریت خود را آغاز نمود هیچگونه برنامه مدون از پیش تنظیم شده‏ای برای رسیدن‏به اهداف نداشت، چون چنین برنامه‏ای می‏بایست بر اساس رسوم جاهلیت، که در حمله، دفاع، قتل وانتقام‏گیری خلاصه می‏شد، تنظیم می‏گردید و حال آنکه او خود قصد حذف آنها را داشت. او، به جای اتکا به‏یک برنامه از پیش تنظیم شده، به حوادث اجازه خودنمائی داد، و با حوصله، دقت و هوشیاری هر کدام راتجزیه و تحلیل نموده و بسیار فراتر از مردمان زمان خود به آنها پاسخ مناسب داد. بنا براین، او توانست عربستان‏پاره پاره شده را متحد سازد، مسأله‏ای که در آن زمان برای بسیاری غیر قابل باور و غیر قابل درک بود. ما نیز باید پس از حادثه 11 سپتامبر به باورهای اصولی جدیدی برسیم. ما بایستی تشخیص دهیم که دیگر با این حوادث‏به روش‏های سنتی نمی‏توانیم برخورد نمائیم. ما به راه حل‏های جدید برای برخورد با چنین حوادث ما فوق‏تصور نیازمندیم که بیشتر آنها را می‏توانیم از روش‏های عقلانی (غیر احساسی )خود پیامبر کسب نمائیم. تمامی‏طول زندگی محمد (ص) نشان می‏دهد که ما در مرحله اول بایستی خود خواهی، نفرت و نادیده گرفتن عقایددیگران را از خود دور نمائیم. بدین وسیله خواهیم توانست دنیائی مطمئن و استوار برای زندگانی هماهنگ‏مردمان در کنار هم بسازیم، دنیائی که بشریت بتواند به راحتی و به دور از هر گونه ظلم و ستم و نابرابری در آن‏زندگی کند.
در غرب همیشه به اسلام با نظر تعصب، برتری و نادیده گرفتن اصول آن برخورد کرده‏ایم، اما اکنون یاد گرفتیم‏که دیگر نمی‏توانیم با چنین نادیده انگاری و تعصب به راه خود ادامه دهیم.
در آخر این زندگی نامه، نظریه محقق کانادائی ویلفرد کانتول اسمیث را آورده‏ام که نوشته‏های او همیشه مایه‏الهام من بوده است. او در سال 1956 چنین نوشت: غرب و دنیای اسلامی نمی‏بایستی به سادگی از وقایع قرن‏بیستم بگذرند، مسلمانان بایستی قبول نمایند که پیشرفت‏های علمی و تکنولوژیک غرب واقعیتی است غیرقابل انکار که در نتیجه تلاش و کوشش آنان به دست آمده است و غربیان نیز بایستی بدانند که آن‏ها نمی‏تواننددر یک جهان مجزا و طبقه بندی شده به زندگی ادامه دهند. تا زمانی که تمدن غرب و اصول مسیحیت به این‏نتیجه نرسند که بایستی با سایرین نیز هماهنگ با اصول عقاید آنان برخورد نمود این دو (غرب و اسلام )به‏نتیجه مشترکی نخواهند رسید. حادثه 11 سپتامبر نشان داد که هم غرب و هم دنیای اسلام متأسفانه در رسیدن‏به این اشتراک فکری شکست خورده‏اند. اگر غرب بخواهد در قرن 21 با سایر مسلمانان کره خاک همساز عمل‏نماید می‏بایستی عقاید، احساسات و روش‏های زندگی آنان را بهتر شناخته و با آنها هماهنگ گردد. و بهترین راه‏برای این شناخت آشنایی با روش زندگی پیامبر اسلام است.



امتياز اين مطلب(ثبت شده توسط ساير کاربران):0   -->  امتياز شما:  

نظر شما:
نام: 
پست الکترونيک: 

لطفا عدد درج شده در تصوير را در کادر مقابل آن وارد کنيد:
  بازخواني مجدد تصوير