|
مطالب مرتبط: در رابطه با اين مطلب بخوانيدکتاب طنز 2 = The book of irony 2کتاب طنز 1 = The book of irony 1 زخم بی بهبود دیپلمات نامه یوسفعلی میرشکاک کتاب طنز 4 = The book of satire 4 دو هفته نامه پنجره شماره 2 دو هفته نامه پنجره شماره 3 دو هفته نامه پنجره شماره 4 دو هفته نامه پنجره شماره 7 دو هفته نامه پنجره شماره 5 دو هفته نامه پنجره شماره 6 دو هفته نامه پنجره شماره 8 دو هفته نامه پنجره شماره 9 هفته نامه پنجره شماره 10 کتاب طنز 5 = The book of satire 5 دسته بندياخبار کتاب -> (گفتگو)ضميمه هاگفتگو با یوسفعلی میرشکاک
نسخه قابل چاپ: چاپ
خلاصه:
«پادشاهی به چشم حقارت در طایفه درویشان نظر کرد. یکی از آن میان به فراست دریافت و گفت: ای مالک، ما درین دنیا به جیش از تو کمتریم و به عیش خوشتر و به مرگ برابر و در قیامت بهتر، انشاءا...» این حکایت سعدی – علیهالرحمه – وصف حال «یوسفعلی میرشکاک» است، که روزگار به «حیرت» میگذراند و از خدایش طلب افزونتر از آن میکند و تخت بند «تن» نیست. او خرقه درویشان به بر کرده که جامه «رضا»ست و البته از این لباسی که بر تن دارد، خرسند است. بر این درویش یک لا قبا، طعنها فرود میآید و با او کینتوزیها میکنند، اما او همچنان شیوه رندی در پیش گرفته. در بازار دنیا چونان مردمان میرود، گاهی در ذوق، گاهی دردمند و با مردمان در راه عقبی نیز یکسان میرود، اما نه در خسران که امید بهسان خسروان. «یوسف» پروای نام و ننگ ندارد، چون خودش میگوید آنچه دلش خواسته گفته و عاریت کس نپذیرفته؛ از همین روی نه در مسجد راهی دارد و نه در میخانه جایی. اهل قبله و متدینین به جرم رندیاش میرانند و به چوب طریقت مینوازند و متجددین به جرم دم زدن از مولایش. «یوسف» اما نام همه شاعران این سرزمین است، اگر «یوسفِ علی» باشند. http://www.panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definitioncontent&UID=136523
|
جستجو
از ساير پايگاه ها
مرکز فرهنگی اردوهای دانشجویی
شبکه خبر دانشجو
فرهنگستان علوم اسلامی
رحماء
کتابخانه ملی
خانه کتاب اشا
کانون اندیشه جوان
دفتر نشر معارف
خانه کتاب
خبرگزاري كتاب ايران
انتشارات حکمت
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
مجله راه
استاد اصغر طاهرزاده
مرکز اسناد انقلاب اسلامی
سوره مهر
موسسه آرمان
کتاب آسمان
کتاب آفتاب
کتاب نیوز
|