fa
 | 
۱۳۹۱/۰۳/۰۶
 | 
 


 عضويت

 

 پیوند




به ما لينک دهيد

 تبليغات







[RSS 2.0]

قصه سنگ و خشت
مطالب مرتبط:
در رابطه با اين کتاب بخوانيد
محمد کاظم کاظمی
کتاب نیستان
دسته بندي موضوعي
محصولات -> هنر و ادبيات -> (شعر و نثر ادبی)
ضميمه ها
[jpg] قصه سنگ و خشت

قصه سنگ و خشت: گزینه شعر


کد:  483
عنوان:  قصه سنگ و خشت: گزینه شعر
تاریخ ثبت:  1387-07-13
تاریخ ویراش:  1390-02-31
شابک:  964-337-337-1
تاریخ آخرين چاپ:  1385
نوع جلد:  شومیز
قطع:  رقعی
قیمت(ریال):  25000
شمارگان:  2200
چاپ جاری:  5
تعداد صفحات:  142
وزن(گرم):  190
افزودن به سبد خريد: سفارش خريد
آدرس مستقيم مطلب: به مطلب لينک دهيد
نسخه قابل چاپ: چاپ


معرفي:
این دفتر شعر گزیده ای از دفترهای شعر «پیاده آمده بودم ...» و «کفران» محمدکاظم کاظمی شاعر افغانستانی است. که بسیاری از شعرها با آنچه در این سالها بر مردم و کشور افغانستان گذشته است، پیوند دارد. هر چند منکر احتمال تاویلهای دیگر برای بعضی شعرها نیز نمی توان بود، که گاه به عمد بوده است و گاه به اتفاق.
محمدکاظم کاظمی‌، شاعری افغان است‌، اما در تحلیل و تبیین وضع و حال امروز ایرانیان‌، از بسیاری از شاعران ایرانی بهتر و دقیق‌تر سخن گفته است‌.
«پیاده‌آمده بودم‌...» اولین مجموعه شعر کاظمی‌، نام او را به عنوان شاعری چیره‌دست در جامعة شعری ایران و افغانستان مطرح ساخت‌، هرچند کاستی‌هایی هم در آن مجموعه بود که کاظمی خود به آنها اعتراف کرده و آنها را پذیرفته است‌.
اما هرچه گذشت‌، ذهن و زبان و تفکر شاعرانة کاظمی پخته‌تر شد و اکنون در نقطه‌ای ایستاده است که او را می‌توان از مثنوی‌سرایان موفق دو سه دهة اخیر به شمار آورد. «قصة سنگ و خشت‌» شامل بخش اعظم شعرهای «پیاده آمده بودم‌...» به اضافة گزینه‌ای از شعرهای جدید کاظمی است‌.
«قصة سنگ و خشت‌» با شعر «سقفهای بی‌دیوار» سرودة سال 1367 آغاز می‌شود و با شعر «عموزنجیر باف‌» از سال 1382 پایان می‌یابد. بدین ترتیب‌، این کتاب‌، به واقع کارنامة شاعری محمدکاظم کاظمی است‌، چون تقریباً همة شعرهای قابل توجه او را در خود دارد. بسیاری از شعرهای این کتاب‌، اولین بار است که در مجموعه‌ای از این شاعر به چاپ می‌رسد.
«قصة سنگ و خشت‌»، در بهار 1384 توسط انتشارات نیستان منتشر شد و در پاییز همان سال‌، به چاپ دوم رسید.


 غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد

و سفره ای که تهی بود، بسته خواهد شد

و در حوالی شبهای عید، همسایه!

صدای گریه نخواهی شنید، همسایه!

همان غریبه که قلک نداشت، خواهد رفت و کودکی که عروسک نداشت، خواهد رفت



امتياز اين مطلب(ثبت شده توسط ساير کاربران):0   -->  امتياز شما:  

نظر شما:
نام: 
پست الکترونيک: 

لطفا عدد درج شده در تصوير را در کادر مقابل آن وارد کنيد:
  بازخواني مجدد تصوير