fa
 | 
۱۳۹۱/۰۳/۰۶
 | 
 


 عضويت

 

 پیوند




به ما لينک دهيد

 تبليغات







[RSS 2.0]

آلبوم عاشورا
مطالب مرتبط:
در رابطه با اين کتاب بخوانيد
بوستان کتاب قم
محبوبه زارع
دسته بندي موضوعي
محصولات -> بعثت ،‌ غدير ،‌ عاشورا ، مهدويت -> (عاشورا)
ضميمه ها
[jpg] آلبوم عاشورا

آلبوم عاشورا: انعکاسی از لحظهای حماسه آفرین سیدالشهدا(ع)


کد:  406
عنوان:  آلبوم عاشورا: انعکاسی از لحظهای حماسه آفرین سیدالشهدا(ع)
تاریخ ثبت:  1387-07-13
تاریخ ویراش:  1390-02-25
شابک:  964-371-353-9
تاریخ اولین چاپ:  1381
نوع جلد:  شومیز
قطع:  رقعی
قیمت(ریال):  25000
شمارگان:  3000
چاپ جاری:  4
تعداد صفحات:  184
وزن(گرم):  240
افزودن به سبد خريد: سفارش خريد
آدرس مستقيم مطلب: به مطلب لينک دهيد
نسخه قابل چاپ: چاپ


معرفي:
این کتاب با استناد به منابع معتبر کهن، رویدادهای حماسه کربلا، امام حسین(ع) و یارانش را در روز عاشورا را به تصویر می‌کشد. نوشتار حاضر در قالب نثرى روان و ادبى به تبیین ویژگی‌های بارز شجاعت، مردانگى، ظلم‏ستیزى، ایثار، عرفان، توحید و خصایل والاى انسانى در حادثه کربلا می‌پردازد.

به مدینه وارد می شوید. نگاهت به حرم پیغمبر می افتد. کوچه های مدینه حال غریبی دارند. حس می کنی که تمامی سراها با زبان حال , نوحه سرایی می کنند و در اندوه کربلاییان اشک می ریزند. سکوت می کنی و گوش می دهی . در و دیوار شهر می نالند و نجوا می کنند : « ای مردم ! در نوحه سرایی و شیون یاری کنید. چرا که آن رادمردانی که ما در فراقشان شیون می کنیم , همدم شب ها و روزهای ما , روشنی بخش تاریکی شبانگاهان ما و سرمایه اقتدارمان بودند. چه شب هایی که آنان با کرامت خود , ترس و هراس را از این شهر دور ساختند. ای کاش ما آن انسان مصمم و توانایی بودیم که می توانستیم بلاگردان جان آنان باشیم و تیزی شمشیرها را به جای آنان بر جان خود بپذیریم ! کاش می توانستیم حرارت مرگ را از آنان دور سازیم و به خود نزدیک گردانیم ! کاش می توانستیم میان آنان و آن سپاه پست و خشونت کیش , مانعی نفوذناپذیر پدید آوریم . کاش می توانستیم تیرهای دشمنان را از آنان دور سازیم ای کاش ! ای کاش ... » .
میان ناله های تمام کائنات , تو خسته تراز همگان و بلادیده تر از هر کس , زخمی و مجروح به طرف حرم پیغمبر(ص ) حرکت می کنی . زن ها دور تو را می گیرند. همه به تسلیت تو جلو می آیند. اما چه تسلیتی , به راستی چه چیز می تواند تو را آرام کند. چه تسکینی برای دل دردمند تو وجود دارد!
حال زین العابدین (ع ) را که خودت بهتر می دانی . لحظه به لحظه با او زیسته ای و ثانیه به ثانیه با او نفس کشیده ای . می دانی که نه یک روز و یک سال , که او چهل سال تمام عزاداری حسین (ع ) را بر دوش خواهد داشت . رسالتی زیبا و شیرین ! پاک و مقدس ! روزها را روزه می گیرد و شب ها را احیا. هنگام افطار , خادم سفره اش را پهن می کند در حالی که با سوز درون می گرید , سخن می گوید : « چگونه آب بنوشم , در حالی که پدرم را با لب تشنه شهید کردند ! »
امروز زین العابدین (ع ) به صحرا آمده است . روی تخته سنگی مشغول عبادت است . سر به سجده گذارده , هزار مرتبه ذکر خدا را می گوید. سر از سجده برمی دارد. خادم از او می پرسد : « آیا وقت آن نرسیده که کمتر گریه کنید و از عزا به در آیید ! » . می فرماید : « وای بر تو! یعقوب پیامبر(ص ) دوازده پسر داشت , یکی از آنها از جلوی چشمش پنهان شده بود , آن قدر گریست که مویش سپید شد و قامتش خمیده و چشمش نابینا. چگونه از من می خواهی که گریه نکنم . حال آن که پدر و برادران و عموها و دیگر عزیزانم را روی زمین قطعه قطعه دیدم , درحالی که سر به بدن نداشتند! به خدا سوگند! هر وقت به یاد فرزندان فاطمه (س) در روز عاشورا می افتم , یا عمه ها و خواهرانم را می بینم , داغم تازه می شود و اشکم سرازیر! » .
خدا می داند بر تو چه می گذرد و تو چگونه هنوز هم بر زمین راه می روی و با مردم سخن می گویی . شگفتا از صبر تو و واحیرتا از شکیبایی ات ! هنوز هم آه تو در منظومه آفرینش , مولد طوفان هاست و جاری کننده انقلاب ها! سلام تو بر کربلا و درود کربلا بر تو!



امتياز اين مطلب(ثبت شده توسط ساير کاربران):0   -->  امتياز شما:  

نظر شما:
نام: 
پست الکترونيک: 

لطفا عدد درج شده در تصوير را در کادر مقابل آن وارد کنيد:
  بازخواني مجدد تصوير