|
مطالب مرتبط: در رابطه با اين کتاب بخوانيدنسیم اندیشهحسین سیدی دسته بندي موضوعيمحصولات -> شيعه -> (نظام اخلاقی)محصولات -> شيعه -> (نظام رفتاری و احکام) محصولات -> انبيا و اولياء الهي -> (تاريخ) محصولات -> انبيا و اولياء الهي -> (سيره) ضميمه هاهمنام گلهای بهاری ، نگاهی نو به زندگی و شخصیت پیامبر گرامی (ص)
مسير جاري:
محصولات -> شيعه -> (نظام اخلاقی) محصولات -> شيعه -> (نظام رفتاری و احکام) محصولات -> انبيا و اولياء الهي -> (تاريخ) محصولات -> انبيا و اولياء الهي -> (سيره)
آدرس مستقيم مطلب: به مطلب لينک دهيد نسخه قابل چاپ: چاپ
معرفي:
این کتاب که با نثری روان و قابل فهم و کاربردی به خصوصیات اخلاقی پیامبر (ص) و توصیه های آن حضرت (ص) در زمینه های مختلف پرداخته است، با استفاده از منابع معتبر شیعی و اهل سنت گردآوری شده است. موضوعات متنوع این کتاب علاقمندان به پیامبر را با ویژگیهای انسان کامل آشنا می کنند. «همنام گلهای بهاری» جلد اول از مجموعه چهارده جلدی «سیره کاربردی چهارده معصوم» است که برنده جایزه کتاب سال حوزه شد. در این مجموعه سعی میشود مسایل مختلف زندگی از دیدگاه پیامبر اسلام(ص) بیان شود و هدف این مجموعه پاسخ به این سوال است که در روزگار امروز و برای انسان قرن بیستویکم چگونه اهل بیت میتوانند الگو باشند و چگونه آنها میتوانند گرهی از زندگی مردم باز کنند. این سیره کاربردی که بیش از صد موضوع مثل محیط زیست و حقوق مخالفان را شامل میشود، برای جوانان و نوجوانان نوشته شده است. چهره چهرهاش سپید، اما نمکین بود. انس گفته است: آفریدگار هر پیامبری فرستاد گلچهره بود و... پیامبر شما (حضرت محمد (ص)) خوشچهرهترین آنان بود. عربهای بیاباننشین همواره با دیدن سیمایش میگفتند: «سوگند به خداوند، این رخسارة انسانِ دروغگو نیست.» چهرهاش گِرد بود. زیر لب پایینش خال داشت. پیشانی پیشانیاش بلند، ابرو ابروانش، به هم پیوسته بودند؛ اما باریک و کشیده. چشم سیاهی چشمانش پُررنگ بود. چشمانش درشت بودند. بینی بینیاش کشیده و باریک بود دندان دندانهای پیشین او به گونهای متناسب از یکدیگر فاصله داشتند و از سپیدی میدرخشیدند. آراستگی میفرمود: لباسهای خود را بشویید؛ موهای خود را کوتاه کنید؛ مسواک بزنید؛ آراسته و پاکیزه باشید؛ زیرا یهودیان چنین نکردند و زنانشان زناکار شدند. به آینه یا آب مینگریست و موهایش را شانه میزد. افزون بر آراستگی برای همسرانش، برای دوستانش نیز خود را میآراست. عایشه میگوید: دیدم در پیالة آبی که در خانه بود خود را مینگرد و موهایش را مرتب میکند و میخواهد نزد دوستانش برود. بدو گفتم: پدر و مادرم فدایت باد! تو پیامبر و بهترین آفریده هستی، به آب مینگری و خود را میآرایی؟ حضرت فرمود: خداوند دوست دارد هرگاه بندهای نزد دوستانش میرود، خود را بیاراید. تنپوش خود را نیکو کنید؛ لوازم خود را سامان دهید؛ آنچنان که در میان مردم به سانِ خال، آشکار باشید. خوردن عایشه میگوید: «شکم پیامبر (ص) هرگز سیر نشد.» منظور عایشه، «آکندن شکم از غذاست»؛ به گونة مردمان عادی که بر سر سفرههای رنگین تا به حلقوم میخوردند و معده را سنگین کنند. این چنین خوردنی، بدن را میفرساید، بیحالی و خوابآلودگی و تنبلی میآورد، حال نیایش را از آدمی میرباید و... خوشبویی اگر کسی از راهی که او گذشته بود میگذشت، از بوی خوش باقی مانده در فضا میفهمید رسول گرامی از آنجا عبور کرده است. اگر بر سر کودکی دست میکشید، بوی خوش دستش بر موی کودک میماند. عطری را که بدو هدیه میدادند رد نمیکرد. میفرمود: بهترین بندگان خدا آنهایی هستند که... خوشبویند. در خانه در خانهاش، خجولتر از دوشیزگان بود؛ از اهل خانه نه غذایی میطلبید و نه علاقهاش به خوردنیها را ابراز میکرد. اگر غذایش میدادند میخورد؛ آنچه میدادند میپذیرفت؛ و آنچه نوشیدنی میدادند مینوشید؛ چه بسا خود برای خوردن و نوشیدن برمیخاست. در خدمت کارهای خانه بود و در تکه تکه کردن گوشت با اهل خانه همکاری میکرد. بیشتر دوخت و دوز میکرد. چون به منزل میآمد، وقت خود را به سه قسمت تقسیم میکرد: بخشی برای خدا؛ بخشی برای خانواده و بخشی برای خود. آن ساعت را که به خود اختصاص داده بود، بین خود و مردم تقسیم میکرد. ابتدا خواص را به حضور میپذیرفت، و بعد هم با عموم ملاقات داشت. در نتیجه، آن ساعت هم که خاص خود آن بزرگوار بود، در اختیار یاران و اصحابش قرار میگرفت. درِ خانه را خود باز میکرد. گوسفندان را نیز میدوشید. به خانوادهاش غذای خوب میداد. راه رفتن با یارانش که راه میرفت، اصحاب پیشاپیش او میرفتند و او در پیِ آنها. میفرمود: پشت سرم را برای فرشتگان بگذارید. خوشش نمیآمد دیگران پشت سرش حرکت کنند؛ اما دو طرف او راه میرفتند. چون راه میرفت، به این طرف و آن طرف نگاه نمیکرد. وقتی راه میرفت، گامهایش را محکم از زمین برمیداشت ]مانند برخی نمیخُرامید]. با وقار گام برمیداشت. قدمهایش کشیده و سریع بود؛ بدون این که شتابی در رفتنش مشاهده شود... . بردباری بزرگترین شاگردش ـ امام علی (ع) ـ او را «بردبارترینِ مردمان» معرفی میکند؛ زیرا محمد پیشواست و بردباری برای رهبر، امری ضروری است؛ آن هم رهبری که رنج جهل میلیاردها انسان عصر خود و سدههای بعد را بر دوش خویش تاب میآورد. آن حضرت بردبارترین مردمان بود. انس میگوید: ده سال خدمتش را کردم؛ نه هرگز دشنامم داد و نه کتکم زد؛ نه مرا از خود رانْد و نه به رویم اخم کرد. گاه در کاری که دستور فرموده بود سستی میکردم، سرزنش نمیکرد و اگر کسی از خاندانش نکوهشم میکرد، میفرمود: رهایش کنید. اگر میتوانست انجام میداد. میفرمود: آدمی با بردباری به مقام انسان روزهداری میرسد که شبها را به عبادت میگذراند. عبدالله، پسر مسعود، میگوید: پیامبر سفارش فرموده بود: کسی از شما نزد من از یارانم بدگویی نکند؛ دوست دارم با دلی بیدغدغه از نزد شما بروم. روزی مالی نزدش آوردند. آن را تقسیم کرد. شیندم دو نفر با هم صحبت میکنند. یکی از آنان به دیگری میگوید: قسم به خداوند، نیت محمد از این تقسیم، خدا و روز رستاخیز نبود! نزد پیامبر رفتم و گفتم: شما فرمودی کسی از یارانم بدگویی به من نرسانَد، [اما] من شنیدم فلانی و فلانی چنین حرفی زدند. رخسارهاش سرخ شد و فرمود: رهایش کن. حضرت موسی بیش از اینها آزار دید، اما تاب آورْد! بزرگواری بزرگوارترین فرد قبیلة خود بود. امام علی (ع) در نهجالبلاغه میفرماید: پس به پیامبر پاکیزه ... اقتدا کن که ... مایة فخر و بزرگی است، برای کسی که خواهان بزرگواری است. هرگز به خاطر خودش از کسی انتقام نگرفت. با نوشیدنی افطار میکرد و غذای سحرش هم نوشیدنی بود. انس میگوید: پیامبر گاهی شربتی میخورْد که هم افطارش محسوب میشد و هم سحرش. چه بسا آن نوشیدنی شیر بود و یا شربتی که در آن نان خیسانده میشد. شبی آن را برای رسول خدا مهیا کردم. پیامبر دیر کرد. گمان کردم منزل یکی از دوستانش دعوت است. آن را خوردم. پس از ساعتی پیامبر آمد. از بعضی همراهانش پرسیدم جایی افطار کرده یا دعوت بوده است. گفتند: نه افطار کرده و نه جایی دعوت بوده است. آن شب را به گونهای گذراندم که فقط خدا میداند؛ از این اندوه که پیامبر آن شربت را بخواهد. اما او آن شب را گرسنه خوابید و گرسنه [روز بعد] روزه گرفت. تا این لحظه نیز دربارة آن سخنی نگفته و چیزی نپرسیده است. حقگرایی در شادمانی و خشم، جز حق نمیگفت. حق را اِعمال میکرد، گرچه [در ظاهر] به ضرر خودش یا دوستانش بود. هنگامی که در اقلیت قرار داشت و وارد شدن حتی یک نیرو در اردوگاهش سرنوشتساز بود، از او خواستند از مشرکان برای سرکوب مشرکان دیگر یاری جوید، نپذیرفت و فرمود: از مشرک کمک نمیطلبم. به یارانش توصیه میکرد: سخن حق را از هر که شنیدی بپذیر، گرچه دشمن بیگانه باشد؛ و ناحق را از هر کس شنیدی نپذیر، گرچه دوست نزدیک[ات] باشد. اگر پای حقی در میان میآمد، دیگر کسی را نمیشناخت و احدی را یارای ایستادگی در مقابل آن عزیز نبود، تا آن که آن حق را یاری کند. بر دستة شمشیرش نوشته شده بود: ... حق را بگو، گرچه [در ظاهر] به زیان تو باشد. فروتنی امام علی (ع) فروتنی او را چنین بازگو میکند: محبوبم محمد (ص)، پای شتر را خود میبست، خود به حیوانات علف میداد، با دستش گوسفند را میدوشید و بر لباس و کفش وصله میزد. یارانش جلوی پایش برنمیخاستند؛ زیرا میدانستند این کار را دوست نمیدارد. چیزی را که از بازار میخرید، خود به خانه میآورد. میفرمود: از فروتنی آن است که آدمی خرسند باشد [و نه ناگزیر] که [اگر لازم شد] پایین مجلس بنشیند و به هر کسی میرسد سلام کند. میفرمود: پنج رفتار است که تا هنگام مرگ آنها را ترک نخواهم کرد: غذا خوردن روی زمین [مفروش]، سوار الاغ بیپالان شدن، بز را با دست خود دوشیدن و به بچهها سلام کردن ... . هر گاه سواره ره میسپرد، اجازه نمیداد کسی پیاده همراهش بیاید. میخواست او نیز سوار شود، اگر نمیپذیرفت میفرمود: جلوتر برو و در جایی که میخواهی منتظر باش. من نزد تو میآیم. میفرمود: کسی فروتنی نکرد، جز آن که خداوند او را بالا بُرد. همواره میفرمود: ای مردم! مرا برتر از مرتبهام ندانید؛ پروردگار پیش از آن که مرا پیامبر قرار دهد، بنده ساخته است. مسلمان و یهودیای به یکدیگر دشنام میدادند. مسلمان گفت: [قسم] به کسی که محمد (ص) را بر جهانیان برگزید. یهودی گفت: [قسم] به کسی که موسی را بر جهانیان برگزید. مسلمان بر سر خشم آمد و به یهودی سیلی زد. یهودی نزد پیامبر آمد و او را از ماجرا باخبر کرد. حضرت، مسلمان را فراخواند و ماجرا را از او پرسید. مسلمان به سیلی زدنش اعتراف کرد. پیامبر (ص) فرمود: مرا بر موسی (ع) برتری ندهید. مردم در رستاخیز بیهوش میشوند. من نخستین کسی هستم که به هوش میآیم. پس موسی را میبینم که کنارة عرش را گرفته است. نمیدانم آیا او جزء افرادی است که بیهوش شدند و پیش از من به هوش آمده است، یا از کسانی است که خداوند او را از بیهوش شدن معاف کرده است. روزی برای شستوشوی خود بر سر چاهی رفت. «حذیفه» پسر «یمان» لباس او را نگه داشت و او را از چشم مردم پوشاند تا شستوشویش به پایان رسید. سپس حذیفه مشغول شستوشو شد. پیامبر (ص) لباس او را نگه داشت و او را از چشم مردم پوشاند. حذیفه نپذیرفت و گفت: پدر و مادرم به فدایت، ای فرستادة خدا! این کار را نکن. حضرت از پس دادن لباس سرباز زد و فرمود: هیچگاه دو نفر با هم همنشین نشدند، جز آن که کسی که با دوستش مهربانتر است، نزد پروردگار محبوبتر است. هر کسی که نعمتی دارد، در معرض حسادت است؛ جز فروتن. میفرمود: در ستودن من از اندازه تجاوز مکنید؛ آن چنان که مسیحیان در مورد عیسی (ع) کردند. همانا که بندة خدایم. دربارة من بگویید: بنده و رسول خدا.
|
جستجو
از ساير پايگاه ها
مرکز فرهنگی اردوهای دانشجویی
شبکه خبر دانشجو
فرهنگستان علوم اسلامی
رحماء
کتابخانه ملی
خانه کتاب اشا
کانون اندیشه جوان
دفتر نشر معارف
خانه کتاب
خبرگزاري كتاب ايران
انتشارات حکمت
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
مجله راه
استاد اصغر طاهرزاده
مرکز اسناد انقلاب اسلامی
سوره مهر
موسسه آرمان
کتاب آسمان
کتاب آفتاب
کتاب نیوز
|