مداحی؛ مبانی و بایسته هاکد: 5193 عنوان: مداحی؛ مبانی و بایسته ها زیر عنوان: گفتوگوی استاد میرباقری با جمعی از شعرای اهلبیت(ع) تاریخ ثبت: 1388-10-05 تاریخ ویراش: 1388-10-03 آدرس مستقيم مطلب: به مطلب لينک دهيد
این نوشتار قسمت سوم گفتوگوی استاد سید محمدمهدی میرباقری، رئیس فرهنگستان علوم اسلامی، با جمعی از شعرای اهلبیت(ع) است که در نشریه خیمه منتشر شده است. متاسفانه دو گفتگوی اول با استاد میرباقری یافت نشد و ما جهت استفاده مخاطبان، بخش سوم این گفتگو را بازنشر می دهیم:
استاد میرباقری: معمولا زیاد به کار گرفتنِ خیال برای وقتی است که انسان به عوالم بالاتر راه پیدا نکرده است. اگر به عوالم بالاتر راه پیدا کرد، تلاش میکند که حتیالمقدور خیال را محدود کند و نگذارد خیال دخالت کند؛ تا بتوان یک تصویری از آن عالم بالا ارائه داد. فرض کنید شما میخواهید بهشت را تصویر کنید، اگر پای خیال را باز کنید بهشتی مثل قمصر کاشان برای شما درست میشود یا از آن بهشتهای مصنوعی درست میشود. یا مثلا جهنم به تخیل نیازی ندارد؛ آنقدر واقعیت آنجا سنگین است که شما باید تنزل بدهید تا فهم روی آن واقع بشود؛ نیازی به تخیل ندارد. تعابیری که از بیانات معصومین(ع) درباره جهنم آمده که مثلاً در آن ماری چنین است، خیالانگیزی نیست، واقعیت است. یا تعابیر قرآن که میفرماید زبانه جهنم این طوری است، سر و صدای جهنم آواز و دعوت آن ... اینها واقعیات است. بنابراین، بین مشاهده ملکوت و از ملکوت سخن گفتن و خیالانگیزی فرق است، در کلمات معصومین و قرآن فکر نکنید خیالانگیزی باشد، بلکه بیان ملکوت با ادبیاتی است که ما خیال میکنیم ادبیات تخیلی یا مبالغهآمیز است. مثال میزنم کسی که در رحم مادر است اگر در حد درک خودش از وقایع عالم دنیا برایش بگویند آیا این خیالی است؟ مثلاً فرض کنید آدم یک ذره است به او میگویند که به یک دنیایی میروی که در آنجا یک میوهای هست که میلیونها برابر ابعاد وجودی تو است و آدم در یک لحظه آن را تناول میکند. آدم خیال میکند که تخیل است. اصلا آن حد و قصوری که در قیامت است که مشرق است و مغرب است و بعضیها این تعبیر را هم به طنز کشیدهاند، این تخیل نیست، البته معلوم نیست که اندازه وجودی انسان در آن عالم و این عالم یکی باشد بنابراین، فرق است بین مشاهده حقایق عوالم بالاتر و تنزل دادن آنها در ادبیات این دنیایی ما، و خیالانگیزی نسبت به واقعیت. بعضی وقتها واقعیت آن قدر بزرگ است که اگر شما به آن افقها نزدیک بشوید، باید همه خیالها را تعطیل کنید. خیال رهزن آن افقها است. به نظر میرسد نسبت به عاشورا نیز همین است؛ خیلی از تحریفها ناشی از تخیل است، آن هم به این علت که آن واقعیت با عظمتهایش درک نشده است. به تعبیری دیگر یک بار شما میخواهید رستم را توصیف کنید که «رستم یلی بود در سیستان، منش کردهام رستم داستان» اگر به آن نپردازی و پیرایه نبندی که شاهنامه نمیشود! عاشورا شاهنامهنویسی در باب سیدالشهدا(ع) نیست. هرچه ما عاشورا را بزرگ کنیم از واقعیتش بسیار کوچکتر است؛ ما زمینیها میخواهیم یک حقیقت قدسی ملکوتی را که در اندازه و قد و قامت حضرت سیدالشهداست به تصویر بکشیم؛ چه میخواهیم بگوییم؟ آدم باید از طریق خود معصوم(ع) با افقها آشنا بشود تا بعد بتواند خیال خودش را هم هدایت کند. در مورد سؤال دوم، اول یک سری به عرفان بزنید، چون جایگاه خیال در عرفان است، به خصوص عرفان نظری. از آنجا شروع کنید، بعد بیایید جایگاه آن را در مثل هنر بررسی کنید. * سئوال: آیا زبان حال هم همین وضعیت را دارد؟ - بله، برای زبان حال هم اگر شما مناسک نگذارید و بیضابطه بشود، خیلی بد است. * یعنی همان داستان خیال است؟ - بله. البته تخیل و خیلی از زبان حالها به معنای ظاهری فقهی آن اسناد کذب نیست؛ چون معلوم است که نمیخواهم نسبت بدهم این طوری بوده است. ولی خیالانگیزی است که به یک معنا خروج از صدق است. صدق نه به معنی صدق در لسان و به معنای اینکه آیا مطابق با واقع گفته است یا نه؛ بلکه خروج از صدق صدیقین ـ یعنی یکرنگی و تبعیت محض ـ است. بیضابطه شدن زبان حال، خروج از بندگی است پس به این معنی خروج از صدق نیز هست. «انما المومنون صدقوا ما عاهدو الله....» فعلش با عهد بندگیش برابر نیست، ولی ممکن است در کلام دروغ هم نباشد؛ یعنی اگر بخواهید بندهوار این سند را بگویید نباید این طوری بگویید. یک مثال عرض میکنم میدانید موضوع عاشورا موضوع اعظم رسائل شفاعت نبی اکرم است؛ حالا اعظم نگوییم در رده اول است؛ اعظم مصیبتهایی است که بر حضرت پیش آمده است؛ اعظم عبادتهای تاریخی نبیاکرم در عاشورا ظهور پیدا کرد؛ پس شما میخواهید جامعه را از طریق توسل به این عبادت به قرب (شفاعت) برسانید. اعظم عبادات، مناسکش چیست؟ شیطان به شدت در این موضوع دخالت میکند؛ از لطیفترین جاهایی که دخالت میکند، در عقلانیت و تخیل عاشورایی است؛ امام حسین را در حد یک امامزاده تنزل میدهد؛ که خیلی آدم خوبی بود! در حد یک سیاستمدار که دنبال حکومت بود و اشتباه هم کرد و تحلیلش غلط درآمد! علم غیب هم که نداشت و اگر هم داشت ما به آن کاری نداریم! این، دخالت شیطان در عقلانیت است؛ دخالت در خیال هم دخالت در هنر عاشورایی میشود و این از آن جاهایی است که شیطان با ظرافت دخالت میکند! باز هم مثال میزنم: شما سحر ماه رمضان ابوحمزه بخوانید یا حافظ، کدام بهتر است؟ اصلا قابل مقایسه است؟ تفاوت آن در کجاست که ابوحمزه و حافظ قابل مقایسه نیست. یک قدم بیایید بالاتر، ماه رمضان شبها به جای این که قرآن بخوانیم، قرآنِ حافظِ قرآن را بخوانیم؛ بعضیها میگویند قرآن نازل و در سطح پایینتر ـ منظورشان دیوان حافظ است ـ میخوانیم! قرآن حافظ میخوانیم! یک رفیقی داشتیم دانشجو بود و سر و روی درویشی و موهای خیلی بلندی داشت؛ چند سال او را ندیدم، رفتم دنبالش دیدیم سر و صورت را تیغ زده و در خانه نشسته است. (یک چند سالی نشسته بود و حافظخوان شده بود!) رفتم پیش او گفت در خواب تو را دیدم که به من گفتی قرآن را بده! ولی من به شما حافظ دادم! گفتم بله، گرفتاریت همین است که من میگویم قرآن بده، تو حافظ میدهی! البته من نمیخواهم حافظ را تحقیر کنم. حافظ جزء شخصیتهای برجسته تاریخ ماست؛ واقعاً ارزشمند است؛ یعنی واقعا در ایجاد عواطف معنوی جامعه شیعه خیلی موفق و اثرگذار بوده است؛ میخواهم فاصله افقها را عرض کنم. بنابراین در پرواز دادن خیال اگر ادبیات معصوم مرز ما باشد و در حاشیه آن راه برویم، خیلی موفق خواهیم شد. علیایحال، در مقتلخوانی هم فرق است بین این که آدم زیارت ناحیه مقدسه بخواند یا مثلاً شعر محتشم. در زیارت مقدسه هیچ تخیل غیرمعصومانهای نیست؛ هرچه هست واقعیت است؛ ولی محتشم ناچار و مجبور است و نمیتواند تخیل نکند، ولی اگر مناسکش درست و قاعدهمند شد، هیچ اشکالی ندارد. حتماً به این شعر دارای منسک باید متولی بود و شاید اصلا بگویید برای یک طبقهای بهطور کلی مفید است؛ به شرطی که مناسک آن رعایت بشود. اگر مناسک آن رعایت نشد، به همان میزانی که رعایت نشده است، شیطان از طریق خیال ما در خیال اجتماعی ورود پیدا میکند. اجتماعی شدن تخیل و هنر اگر طبقه هنرمند را در جامعه به صورت جزایر مستقل ببینید، شما یک آدم و من هم یک آدم هستم، ولی اگر به صورت وحدت اجتماعی ببینید شما به منزله خیال جامعه هستید. هنر، تجسد تخیل اجتماعی است، همانطور که تخیل من جلوتر از من راه میرود و من را با خود میبرد، تخیل هنرمندان خیال اجتماعی میشود و اجتماع را با خود میبرد، خیال هنرمند تجسد خیال جامعه است. اگر در تجسد خیال تقوا و تولی موج بزند حتما جامعه را جلو میبرد، ولی اگر تولی در آن موج نزد به همان میزان مواجهه ما را با حوادث از مقام صدق تنزل میدهد. هنر شما تجسد تخیل جامعه است. جامعه وحدت دارد و به صورت جزایر مستقل نیست. اگر جامعه را یک ظرف مستقل ببینید، ارواح در جامعه با هم مرتبط هستند؛ تخیلات با هم مرتبط هستند؛ اندیشهها مرتبط هستند. اگر منفصل بود که از آن تمدن بیرون نمیآمد، جامعه بیرون نمیآمد؛ نظام ادبی در نمیآمد؛ منطق در نمیآمد؛ هنر در نمیآمد؛ این به خاطر وحدت اجتماعی است. در وحدت اجتماعی وقتی نگاه کنید جایگاه اجتماعی هنرمندان به منزله خیال جامعه است که اگر این خیال تهذیب شود، در بسط احساسات معنوی کمک میکند و به هر میزان که شیطان نفوذ پیدا کند، مسیر رشد عواطف را سد میکند. و این از مواضعی است که شیطان با لطافت وارد میشود؛ چون ما در آن حال اصلاً متوجه نیستیم که باید جلوی شیطان را بگیریم. البته یک چیزی را خدمت شما عرض کنم؛ اگر شما واقعاً دنبال عاشورا و دنبال ائمه اطهار باشید، جهت شما را امام حسین(ع) حفظ میکند؛ یعنی شیطان نمیتواند در جهت شما تصرف کند. جهت خیالتان سالم است، ولی کسی که دنبال شعر مبتذل میرود، جهت خیالش را هم شیطان به سمت دنیا برده است. شما بیتردید جهت تخیلتان سالم است. در این هیچ تردیدی نیست و این خیلی مهم است. جهت حرکت خیال مهذب است، ولی مناسک حرکت خیال در این جهت مناسکی است که تهذیب ساختار خیال را تامین میکند. شما جهتتان در تولی به سیدالشهدا جهت مهذبی است که تردید در آن نیست؛ شما هیچ وقت شعری نمیگویید که در آن مدح یزید بیرون بیاید. محال است که یک شاعر شیعه چنین شعری بگوید. این معنیاش این است که شیطان در جهت دخالت نمیکند. اما دیگران میگویند! البته نه دیگران، همین غزالی یک جمله دارد که من مکرر گفتهام: «و یحرم علی الواعظ ذکر مقتل الحسین» چرا «لانه یهیج البغض علی ...»؛ یعنی چون تحریک بغض علیه اولی و دومی و سومی میکند. جهت این حرف باطل است. محال است یک شاعر شیعی جهت شعرش باطل باشد. از شعر شیعه یک کلمه مدح از دستگاه بنیامیه و سقیفه بیرون نمیآید. یک کلمه مذمت ائمه از آن در نمیآید، اما وقتی میخواهد به این خیال ساختار بدهد، ساختار آن ممکن است مشکل پیدا کند. ارزش چه چیزی را بالا ببرد، ارزش چه چیزی را پایین بیاورد؟ به هر موضوع چقدر اهمیت بدهد؟ آن وقت میبینید که دیگر نسبتهایش به هم نمیریزد. فرق ابوحمزه با حافظ همین است. حافظ جهت تخیلش ثابت است، ولی ساختاری که درست میکند، عصمت ندارد. ابوحمزه نظامش هم عصمت دارد. هیچ وقت در موجی که در روح شما ایجاد میکند، هیچ کجا کم و زیاد ندارد. امیدش کمتر از خوفش نیست. یک ذره خوف اضافی ایجاد نمیکند، یک ذره یاس اضافی ایجاد نمیکند، یک ذره هم امید اضافی ایجاد نمیکند، طمع خام ایجاد نمیکند، معصومانه خیال و احساس شما را پیش میبرد. ما به هر میزان که در شعرمان دنبال قاعدهمند کردن حرکت و خیال اجتماعی (هنر اجتماعی) به دنبال معصوم باشیم، به همان میزان این قوه متخیله جامعه یعنی هنر و هنرمندان (عقل و احساس هنرمندان) ما دنبال معصوم حرکت میکند؛ و به همان میزان قابل اعتماد میشود. مثل فقیهی که دنبال معصوم حرکت میکند؛ اگر یک جا هم اشتباه کرده باشد، دنبال این اشتباه رفتن ثواب دارد، هنر هم اگر قاعدهمند شد، تبعیت از آن عبادت میشود. * ما قائل به این هستیم که هر واقعیتی را نباید گفت، قدیم این طور بود که میگفتند روضهخوان، مداح و شاعر مَحْرَم خانه امیرالمومنین(ع) است، بالاخره میرود و از آن خانه خبر میآورد از اتفاقاتی که افتاده است. ما احساس میکنیم که قدیم در خواندن شعر یک حیایی بود، مردم راحتتر گریه میکردند؛ اما حالا خیلی رعایت نمیکنند. برای اینکه جمعیت آتش و اشک بیشتری میخواهد شاعرها و مداحان مجبورند کار کنند. این هم جای تامل دارد که آیا بالاخره هر واقعیت و روضهای را باید گفت؟ بعضی از نقلها سند ندارد، حالا یا نقل قول است یا در شعر میخوانیم مثلاً مداحان شعر شعرا را میگیرند و میخوانند. خیلیها اذیت میشوند و از جلسه بلند میشوند و به بیرون میروند. - اینها دو بحث دارد، یک بحث این است که واقعیتهایی که در مقتل هست چقدر میشود به ساحتش نزدیک شد؟ یعنی ورود به ساحت معصوم حتی در آنجایی که واقعیت است. چگونه است مثال میزنم مثلا در صحنه عاشورا من از یکی از بزرگان شنیدم که یک سری از صحنههای عاشورا را به آنها نشان میدهند، در مکاشفاتشان یا در خوابشان به آنها نشان میدهند، ولی آن بزرگ فرمودند: به احدی (مگر این که حالا یک طوری بشود) بعد از فرو افتادن از اسب را نشان نمیدهند. حریم غیر معصوم نیست که به آنجا وارد شود و آن صحنه را ببیند؛ پس یک بحث این است که خود آدم به این واقعیتها چقدر میتواند نزدیک شود؛ و آن چیزی که در مقتل گفتهاند و آنهایی که صدق است چقدر میشود بخوانیم و نکته دیگر اینکه چقدر میتوانیم خیالانگیزی کنیم؛ که مثلاً موی حضرت لای یک شانه است؛ آیا واقعاً در نهایت از آن یک احترام برای حضرت بیرون میآید؟ نهایتاً چیز خوبی در نمیآید؛ ولو این که در آن محفل هم خیلی گریه کنند. در یک محفل گریه میکند در یک محفل گریه نمیکنند، این که ملاک نیست. آیا این در نهایت در حافظۀ ادبی شیعه میماند؟ آیا این ارتقای حافظه میآورد؟ یعنی ظرفیت ادبیات شیعه با این شعر بالا میرود؟ یا تنزل پیدا میکند؟ این را باید جزء نقطه ضعفهای ادبیات رسایی شیعه آورد یا جزء نقطه قوتهایش؟ حتما اگر جلوی آقا بخوانید میگوید جزء نقطه ضعفش است. * حاج آقا اصلا خدا اجازه میدهد مردم در ظلم کردن به معصوم دستشان باز باشد، آیا مثلاً در کربلا هرکاری اینها خواستند کردند و یا اینکه.... - نه! مثلا خود حضرت فرمودند، شما اسیر میشوید ولی ذلیل نمیشوید؛ یعنی دشمن مجاز نیست با شما رفتار ذلتآمیز داشته باشد. لذا شما نظرتان هست که در مجلس وقتی دختر سیدالشهدا (ع) را طلب کرد، دختر امام به زینب کبری فرمودند که عمهجان تقدیر است؟ حضرت پاسخ فرمودند نه تقدیر نیست! این شدنی نیست. این طوری نیست که این اتفاقات را خداوند متعال اجازه بدهد. نه این که دشمن کوتاهی میکرده است، بلکه حریم عزت اولیاء خدا حفظ میشود. چون آنها عزیز به عزتالله هستند. به اندازهای که خداوند برای آنها تکلیف کرده است، بار تکلیف را بر میدارند. اینها از همان بحثهای دقیقی است که ما باید کلامی و غیرکلامی آنها را بحث بکنیم؛ من در ذهنم است که همین مناسک را بحث کنیم؛ اینکه در چه حد میتوانیم وارد شویم؛ کجاها نمیتوانیم وارد شویم؛ حریمهای صدق، واقعی است؛ حادثه اتفاق افتاده است؛ اما در چه مواقفی میتوانیم وارد شویم؟ مثلاً: نقطههای اوج جریان قتلگاه را اصلاً میشود همیشه خواند یا فقط مال روز عاشورا است؟ این باید معلوم شود؛ اینها مناسک میشوند. به تعبیر دیگر اگر شما بخواهید عاطفههای عاشورایی مردم را رشد و ارتقاء ببخشید و جامعه را در پرتو این عبادت عظیم به قرب خدا برسانید مناسک آن چیست؟ به تعبیری، شما عواطف عاشورایی را سرپرستی میکنید. مدیریت این عاطفه چگونه باید واقع بشود؟ این خیلی لطیف است. * حاج آقا! معصوم را غیرملموس نمیکند؟ یعنی آن «انا بشر مثلکم» را از بین نمیبرد؟ این که ما، در ساحتهای معصوم وارد نشویم، مثلا وارد خانه اهل بیت(ع) نشویم، از معصوم شخصیتی بسازیم که مردم نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند، ولو این که معصوم مقام والایی دارد. مردم نتوانند ارتباط برقرار کنند. - جمع بین این دو، کار سختی است؛ یعنی چطور میشود که شما یک امامی داشته باشید که زیارت جامعه کبیره را بایستید روبهرویش بخوانید؟ (مثل مرحوم مجلسی اول که میگوید من زیارت جامعه کبیره را در بیداری خطاب به امام زمان خواندم) در عین حال معاشرت هم با آن کنید! ترکیب این دو، کار سختی است. والا یکبُعدی کردن آن که خیلی کار آسانی است؛ این که تجسم آن لاهوت و ملکوت را در این بیتالنور بیاورید، یعنی یک طوری بشود که هم بشوند بیوت نور! «خلقکم الله انواراً فجعلکم ...» یعنی امام بیتالنور است در این دنیا، همین جسم خاکیاش بیتالنور است. حتی جسم ظِلّیاش، حتی حقیقتی که در عالم اَِظّله داشته آن هم بیتالنور است. این که آدم بتواند آن حقیقت نورانی را در این بیتالنور به تصویر بکشد، کار سختی است.
|